از قامت بلند دماوند تا آبی ژرف خزر
در جلگه ای پهناور
در گذر رودی ‌کهن
تو را چون مرواریدی درخشان یافتم


و اکنون که دلداده تو شدم
مهر پروردگار در قلبم جاری است
تا با آیین پاک سپنتا
روح خویش را هم کیش روح تو کنم


و دانه های بلوط را به رسم امانت به کشتزار نیک تو بسپارم تا درختانی برنا سایه بان آرامش ما شوند.


پس بگذار حلقه ای ناب را در انگشت تو بگذارم تا نشانی باشد از وفاداری و تعهد به همزیستی پاک که یزدان مهر بر آن تاکید دارد.‌


بگذار با نوازش غنچه های خفته ، رزهای سرخ را در خاک زندگی شکوفا کنیم و رنگین کمان عشق آسمان را در آغوش گیرد و صلح و دوستی رویه همزیستی ما شود.

در این اتساع بی انتها محبوس نفس های توام
از آتشفشان وجودت جانم چون چشمه ای داغ می جوشد.
غرق دریای سکوت در آغوش تو هستم و از لطافت چشمان بسته ات گل های سرخ در قلبم شکوفا شده اند.
تنها یک جرعه از عشق تو کافی است تا بی مهابا دل به اقیانوسی بزرگ بسپارم
و زورق امید را در تلاطم امواج بلند دریا به سلامت به ساحل برسانم.
بگذار از برکت گل واژه های سکوتت کتاب اسرار عشق را بنگارم.‌
فی البداهه
همایون خوشروان
۱۰ دی ۱۴۰۳