شنیدم که زنبور شیدایی برای گلی زیبا چنین با فصاحت نغمه سرایی می کرد 
بگذار از پسته لبانت بوسه ای بچینم
بوسه ای از جنس کهربا که سالها اسرار عشق را به امانت خواهد گرفت
بگذار تا مرواریدی باشم بر روی سینه ات و غرق طنین زیبای قلبت گردم 
قلبی که شمیم دریا در وجودش جاری است
بگذار در آغوشت گیرم همچون ریشه ای که خاک را در بر می گیرد 
خاکی که زاینده شکوفه های سفید بهاری است. 
بگذار از شراب نفست بنوشم تا معجون هم نفس شدن با تو موجب معراج به سوی آسمان شود
آسمانی که بهشت زیبا است. 
 

به هنگام نیایش ، قلب را چنان با سرخی عشق خدا متبرک نما که رزهای سرخ در وجودت ریشه زند و اندیشه را با نور هستی چنان پاک کن که نور آفتاب خرد تمام تاریکی های سست را بزداید. آنگاه وقت شکرگزاری فرا می رسد 
و بر دو نعمت شکر بسیار رواست 
اول قلبی که میعادگاه طلوع عشق است 
دوم اندیشه ای که آفتاب خرد در آن تابناک است

شاخه گلی زیبا در میان بستان پردیس از باد صبا خواست تا آهنگی بنوازد و سرودی به سراید.
پس چنین شنید:
ای گل زیبا که نقش سیب های سرخ بر گونه هایت نقش بسته و از آسمان چشمانت باران عشق همواره جاری است.
بگذار آبشار واژه های مقدس را چنان به سوی خاک وجودت روانه کنم تا گلبرگ هایت غرق بوسه های شبنم سحرگاهی شود.
و چنان نوازشت کنم تا میل پرواز یابی.

پرواز به آسمان عشق ، مکانی نیک که نشان از ملاطفت آفتاب و اقیانوس دارد. بستری نرم برای آرامش و در آغوش گرفتن مهتاب

سائلی پرسید : سفر چیست ؟ و مسافر کیست؟
و چنین پاسخ شنید
سفر آغاز رهایی است در مسیری که با نور خورشید تبرک یافته و با شمیم خوش دریا معطر شده است.
و مسافر کسی است که دل را به این رهایی سپرده تا همراه نور عشق از عطر مقدس دریا تنفس کند و در مسیر حرکت دلدادگی را تجسم کند. 
پس برای سفری نیکو مسافری لایق واجب است 
و عاشقی تنها انگیزه رهایی است

وقتی دریا مشتاقانه بر کوهی بوسه زند
معجزه آغاز می شود
سفری پر رمز و راز
از فراز قله به سوی قعر دره
و باز چرخه عشق
که قله های بیشمار می آفریند
پس برای رستگار شدن تنها به سکوت ساحل بپیوند و غرق آهنگ امواج شو
بگذار طنین قلب تو هم صدای نفس امواج شود
و چشمانت از آبی ناب دریا تبرک یابد
آنگاه در خواهی یافت که عاشق شدن چه حس خاصی است.
و دریا شدن چقدر کار آسانی است.

هنگامی که پرده سکوت دریا کنار می رود و امواج فریاد می کشند
مرغان عاشق بی پروا از آشیانه کوچ می کنند تا غرق اسرار دریا شوند.
گویی برای عروج به آسمان
  در ابتدا بایستی از شراب عشق دریا بنوشند
تا مستانه بر بالین ابرها روند
  و باد را مسخر بالهای دلتنگ خویش کنند.

گاهی باید کودک درون را چنان با نور مهتاب غرق کرد تا ستاره های شادی از نردبان خیال صعود کند و به آغوش ماه بپیوندد.
رقص موزون مهتاب در آسمان نشانه ای برای تقدس زمان است.
و زمان نفسی آغشته به عشق است که قلب تو را می پوشاند
بگذار طنین دلنواز رگ هایت موسیقی ناب برای رقصیدن مهتاب باشد.
و رویاهای شیرینت جشن پیوستن به آسمان باشد.