هرگاه رودخانه عشق در نگاه تو جاری می شود .
ساحل قلبم بی مهابا خود را به امواج اشتیاق می سپارد. لطافت نوازش های رود ، قلوه سنگ های تیز را دوار کرده و شمیم خوش کلام تو مرا به وجد آورده .
جز سپاس واژه ای در اندیشه ندارم که هدیه کنم
و به غیر از مهر شمعی در دل ندارم که راه وصال را مزین نمایم
اب زلال را گرامی می دارم چون برکت حضور توست.

آنچه که در رگ های زندگی جاری است
عشق دیدار توست
آنچه که نفس را متبرک می سازد
کلام ناب توست
آنچه که موجب گرمای آغوش می شود
اوج دلتنگی نگاه توست
آنچه که مرا به وجد می آورد تا بنوازم
تار مشکی گیسوان توست
از عاشقی چه گویم
که چون عطش تشنگی در کویر تنهایی با من است.
فقط حضور توست که فرصت پرواز می آفریند
بال گشودن در آسمان عشق
با دلی روشن تر از خورشید تابان