وقتی کوه ها فرو می ریزند

تخته سنگ های بزرگ پیشگام به قعر دره می شتابند

تا حادثه ای آغاز گردد

و سفره ای شکل گیرد.

حتی کوه ها با اسرار بخشش آشنا هستند.

آنها به خوبی می دانند که برای ماندگاری باید فرو ریخت تا بستر دریاها پر شوند و کوه های جوان برافراشته گردند.

زمان در چشمانت از حرکت باز می ماند

و به جای صدای تیک تاک ساعت

ضربان قلبت طنین انداز است

در میان این برهوت تنهایی

که فریاد باد از گلوی خشک کویر بر می خیزد

تنها حضور توست که شوق ماندن را دوام می بخشد

پس بگذار ریشه هایم در بستر داغ روز جان بگیرد

و شاخه هایم علامتی به سوی ستارگان آسمان باشد

تا رهگذران بدانند معجزه عشق چیست.