گلی از خویش پرسید کیستم؟
صدایی بر آمد و گفت تو گلی زیباروی هستی که شمیم گلبرگ هایت معجزه می آفریند و لبخند غنچه لبانت غبار غم می زداید. سراسر وجودت غرق شراب عشق است.

گل پرسید غایتم چیست؟
و چنین شنید که عمر کوتاه ولی مملو از امید برای رویش غنچه های تازه در آغوش بهار