در تابستان چشمانت عطش بوسه فریاد می زند و گیلاس های سرخ لبانت تشنه باران عشق است
بگذار تا در اقیانوس پهناور آغوشت ، زورق رویاهای شیرین را رها کنم
ساحل مکان مقدسی است که از چشمه زلال آسمان می نوشد
و ما چون مرغان دریایی در هوس بال گشودن به سوی آسمان وصال در انتظاریم
تنها معجزه زمان در تابستان چشمانت جاری است و من فارغ از مکان از طراوت عشق پاک جان می گیرم