وقتی در جاذبه نگاه تو اسیرم
وقتی نفس تو در زیر پوستانم جاری است
وقتی قلبم مملو از پرتوی مهر توست
وقتی باد نام زیبای تو را در درونم نجوا می کند
وقتی امواج دریا نشان حضور تو را در ساحل وجودم نوازش می کند
چگونه از عشق تو غافل شوم
چگونه تو را از یاد برم
و چگونه سر تعظیم فرو نیاورم
خدایا ما را دریاب و آرامش را در وجودمان بدم
همچنان که از روح خویش در جسم مان دمیدی
آمین
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 17:57 توسط دکتر همایون خوشروان
|
پاییز را چنین یافتی که هنگام ریزش و فرود گلبرگ های زندگی است
غافل از آنکه در نهاد هر گلبرگی غنچه عشق طلوع بهار را نوید می دهد
پس چون درختی پایدار در خاک از نفس عشق آسمان بنوش تا شاخه های کوژ دلشکسته به خاستگاه رویش نیلوفرهای سرخ مبدل شود
مگر نه آنکه عشق هستی را زوالی نیست و جرعه ای از شراب آن شفا بخش دلهاست . پس اکنون وقت بستن چشم ها بر روی سیاهی است و زمان روشن کردن دل از آفتاب مهر است
مهری پایدار از جنس شبنم که نگاه عمیق اقیانوس را در دل دارد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۱ ساعت 13:26 توسط دکتر همایون خوشروان
|
حکایت گل و شبنم. شنیده ای که گلی غرق شبنم شد و عاشق گشت؟ از گل پرسیدن عشق چیست؟ و وی گفت: عشق فروافتادن به دریای مهر است. دریایی از جنس شبنم که در هوای سرد بی کسی تو را با تمام وجود در آغوش می گیرد و نفس خوش اقیانوس را در وجودت می دمد
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 7:6 توسط دکتر همایون خوشروان
|