باز مرغی از تالاب پر کشید و سوی آسمان بال گشود
باز سیلاب اشک غربت جاری شد و بیابان دل را فرا گرفت.
حکایتی غریبی است آسمانی شدن نگاه مهر
بغض سراسیمه ابرهای دل را متراکم ساخته
و حدیث دلتنگی با جوهری خشک بر نگاه مادر نقش بسته
او اکنون به سوی دروازه های پردیس می رود
اما آتشی در هیزم خشک جان مادر نهفته
قصه مرگ غصه تنهایی است
اما پرواز ماوای جاودانگی است.
پس بگذار تا این شاهین جوان در آسمان اوج گیرد
و به سوی خداوند جان آفرین با آرامش راهی شود.
به درستی که ما از خداییم و روزی به وی خواهیم پیوست.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 18:42 توسط دکتر همایون خوشروان
|